|
جهان نیوز قلمی آزاد است که توطئه گر نباشد
|
بی شک انعکاس واقعیت های اجتماعی ایجاد و تحرک ، نشاط ، خلاقیت و نوآوری و عناصر موثر در زندگی بشریت از شیوه های رسانه ای و هنری به مراتب در دنیای کنونی اثر گذارتر و نفوذ ناپذیرتر خواهد بود و این امر خطیر امروز به بعهده همه دست اندکاران همین رسانه ملی می باشد. جهان امروز جهان ارتباطات و رسانه هاست، رسانه ها به عنوان یکی از نهادهای اجتماعی کارکرد انتقال فرهنگ هاو ارزش های جامعه را برعهده دارند. ارسطو فيلسوف يوناني اولين دانشمند شناخته شدهاي است که 2300 سال پيش نخستينبار در زمينه ارتباطات سخن گفته است. او در کتاب مطالعه معاني و بيان که معمولاً آن را مترادف ارتباط ميدانند، در تعريف ارتباط مي نويسد: ارتباط عبارت است از جستجو براي دست يافتن به کليه وسايل و امکانات موجود براي ترغيب و اقناع ديگران. (آذري، 1384:31) ويلبر شرام در کتاب زندگي و انديشه پيشتازان علم ارتباطات تأکيد ميکند: روميها فعل ارتباط communicate را به کار بردند و يونانيها داراي ريشه «سخنوري و بلاغت» بودهاند. در يونان به تحليل و آموزش «علم معاني و بيان» ميپرداختند که در مفاهيم « اقناع» و «تبيين» معنا مييافتند. افلاطون يکي از کتب کلاسيک تاريخ مطالعه ارتباطات را به صورت«تمثيل در غار» تأليف نمود. در اين رابطه شرام فعاليتهاي فکري ارسطو، سقراط، افلاطون، سفسطهگرايان، کنفسيوس، سزار به عنوان يک خبرنگار جنگي، تاريخدانان و شعرا را يادآوري ميکند. (ر.ک: شرام، 36:1381-33). اما انديشههاي نوين در علم ارتباطات اجتماعي در قرن بيستم رشد و پرورش يافتند. دامنه اين علم هم به علت مطالعات ارتباطي و هم به علت بحث تبليغات سياسي و تجاري که در اين علم ميگنجند به شدت وسعت يافت. در واقع عصر کنونی عصر ارتباطات و رسانه هاست که در صدد ایجاد و خلاقیت و آفرینش الگوهای نوینی در زندگی بشر می باشند. وسیله ای که امروز بعنوان یک عنصر معجره آسا در حیات بشر نقش بسزائی را ایفا می کند، کارکردی خارق العاده و فوق تصور انسان ، تا جائی که دور را نزدیک و نزدیک را دور می سازد. مقوله ای که امروز تمام افکار و اندیشه و اذهان را بخود مشغول و بر آنها تاثیر گذار شد و می توان بعنوان فتح ذهنها و اندیشه ها نام برد و این تحول تاریخی یک تحول جهشی است نه پیوسته . یعنی جهان ارتباطات و تکامل رسانه ها در امتداد دوره های پیشین تاریخ حیات بشری تکون نیافته است بلکه خود دنیائی خاص ، متمایز و جهش یافته است . فرزندان امروز در ارتباط با رسانه ها و تاثیرپذیری از آن ، به شیوه ای کاملا متمایز جامعه پذیر می شوند. دنیای یک کودک در 50 سال پیش دنیای محدود ، بسته ، طبیعی و ساده بود لکن امروز او با دنیای نامحدود الکترونی ، فضای نه طبیعی، بلکه مجازی و با انباشته ای از اطلاعات و دانش مختلف مواجه است . جهان کودک ، نوجوان و جوان امروز بر ورای مرزهای ملی تعریف می شود ، او در کلاسی بی دیوار، که هیچ در و پنجره ای آن را به بیرون منتهی کند شرکت می کند، که همکلاسی هایش در تمام کره زمین پراکنده اند و این شیوه و ورود این تکنولوژی نوین او ر ا هر روز در معرض تاثیر خود قرار داده است . لذا می توان ادعا کرد که در کنار نهادهای اجتماعی همچون اقتصاد ، خانواده ، تعلیم و تربیت ، دین ، نهاد مستقلی بنام نهاد ارتباطات و رسانه ها امروز خود را اعلام کرده است و شاید قوی تر و با دستانی پربار تر وارد عرصه زندگی انسانها شده است . جهان رسانه ها، جهانی بی همتا در تاریخ انسانهاست ، جهانی پویا و غیر ایستایی ، او مسیر را طی می کند که شاید قرنها انسانها ان را طی کرده اند و پیوسته آنها را بوجود آورده اند لکن جهان رسانه ای او را تجمعی و تراکمی به انسانها عرضه کرده است . او پرشتاب و با سرعتی همانند نور در حرکت است هر روز دیواری از دیوارهای زندگی ارتباطات را می شکافت ، ارزشها تازه و نو می آفریند، دیروز از امروز ، امروز را از فردا و فرداهای دیگر بکلی متمایز و جدا می کند. چنانچه می بینیم اگر تا دیروز در دیدگاه اندیشمندان جامعه شناسی فاصله های طبقاتی بر اساس قدرت ، یا ثروت ، یا منزلت و حیثیت اجتماعی تفکیک می شد و در میان طبقات و گروههای اجتماعی این موضوع مطرح بود لکن امروز این فاصله به فرد فرد خانواده یعنی بین فرزندان و والدین رسیده است تا جائی که شاید با حضور رسانه ها در زندگی انسان ، گفتگوی آنان را گفتگوی کران قرار داده است . یعنی جوانان و نوجوانان در دنیای رسانه به چیزی می رسند که شاید والدین حرفهای آنان را نمی فهمند یعنی با همدیگر سخن می گویند لکن حرفهای همدیگر را نمی فهمند چرا که امروز با عرضه محصولات رسانه ها و آموزش های آن، ارزش هایی برای جوانان و نوجوانان خلق شده است که گذشتگان و والدین آنها ، آنان را ندیدند یا نمی بینند و یا در فکر آن نیستند. و این امر رسانه ها را به ابزاری برای شکافت نسلها تبدیل کرده است و در مقابل هجمه های فرهنگی ، وسیله ای علیه فرهنگ های جامعه و ارزش های آن شده است . صدها هزار شبکه های ماهواره ای به سخن پراکنی علیه قوم ملت و مردمی دست به کارند، شبانه روز مشغول فعالیت اند تا بتوانند به تغییرات عمده اجتماعی در حوزه های ارزشی و اعتقادی و باورهای مردم دست یابند و این ظرفیت و قابلیت رسانه ها در عصر جدید و زندگی نوین انسان است . لکن تلاش مضاعف باید نمود یا این وسیله قدرت نرم که امروز در دست ابرقدرتهای جهانی و مستکبرین دنیا قرار دارد و از آن برای سلطه و دست یابی به منافع و منابع ملتها مورد بهره برداری قرار می دهند ، در دست انسانهای صالح و ملتی الهی بیافتد و از آن برای ترویج ، توسعه و پیشرفت انسانیت و آموزه های عالی حیات بشری که بخش عظیمی از آن برگرفته از آموزه های عالی وحیانی است استفاده شود به همین دلیل است که می توان گفت رسانه ها کارکردی دو سویه دارند ، هم می توانند در خدمت نظام سلطه باشند و برای استثمار و به بند کشیدن و تخریب ملتها مورد استفاده قرار گیرد و هم میتواند در نظام خدمت به کار کرد مثبت تبدیل شود و آن ایجاد انگیزه و حرکت در جامعه باشد و فرهنگ عمومی بوسیله آن پایه ریزی شود و گسترش یابد از این ابزار سحر آمیز می توان برای برقراری ارتباط جهانی استفاده کرد گرچه قدرتهای استعماری از رسانه برای گسترش نفوذ خود در جامعه جهانی استفاده می کنند. رسانه در منظرگاه انديشه ها 1-هارولد آدامز اينيس و مک لوهان رسانه هاي ارتباطي را به عنوان عصاره تمدن مي شناسند و هر دو معتقدند تاريخ توسط رسانه هاي غالب در هر عصر و زماني هدايت مي شود. اينيس معتقد است رسانه هاي ارتباطي در واقع توسعه ذهن انسان هستند و علاقه اوليه و اصلي هر دوره تاريخي نوعي تعصب است که از رسانه هاي غالب مورد استفاده ناشي مي شود. به عبارت ديگر، رسانه ها آنچه را در يک دوره تاريخي اتفاق مي افتد و بااهميت به نظر مي رسد تعيين مي کنند. رسانه هاي سنگيني نظير پوست، خاک و گل يا سنگ تداوم زيادي دارند و بنابراين به دليل اين که اين رسانه ها ارتباط را از نسلي به نسل ديگر آسان مي سازند، نسبت به سنت تعصب دارند. در مقابل، رسانه هايي نظير کاغذ سبک هستند و حمل و نقل آنها آسان است. بنابراين اين نوع رسانه ها ارتباط را از مکاني به مکان ديگر آسان مي سازند و باعث تشويق امپراتوري، نظام و ديوانسالاري گسترده ميشوند. 2-مک لوهان انديشمند کانادايي معاصر هر وسيلهاي در زندگي را در امتداد عضو يا حسي از انسان قرار مي دهد. او ارتباط را مدار هستي اجتماعي دانسته و حرکت تاريخ را از نظر ارتباط در دورانهاي تمدن باستاني بدون خط، تمدن داراي خط يا بصري و تمدن مبتني بر وسايل ارتباطي الکترونيک مورد بررسي قرار ميدهد/ مک لوهان در زمينه اهميت وسايل ارتباطي آنها را تنها وسيله انتقال محض پيام نمي داند بلکه وسايل ارتباطي مظهر و پيام يک عصر است که با آن دنيايي ديگر و انسانهايي ديگر پديد ميآيند. مک لوهان در تأييد اين نظر خود تا بدانجا پيش مي رود که معتقد است محتواي واحد در هر يک از وسايل ارتباط جمعي ميتواند اثري متمايز بر جاي گذارد. (رک: ساروخاني، 1377: 51 -43 بر اساس عقيده مک لوهان، ما وارد عصر جديدي شدهايم. فناوري الکترونيک سلطه شنيداري را برگردانده است. فناوري گوتنبرگ باعث انفجار در جامعه شد و افراد را از هم جدا ساخت، اما عصر الکترونيک باعث نزديکي شد و دنيا را در «دهکده جهاني» جمع کرد. در نتيجه اين امر ما را وادار ميسازد هر تفکر، عمل و نهادي را که قبلاً بديهي ميدانستيم مجدداً مورد توجه قرار دهيم و به طور عملي دوباره ارزيابي کنيم. مک لوهان اين تأثير را اينگونه شرح مي دهد: «جريان الکتريسيته به طور عميق انسان را به هم مرتبط ميسازد. اطلاعات به طور هميشگي و مستمر به ما داده ميشود. به محض کسب اطلاعات، خيلي سريع آنها به وسيله اطلاعات جديدتر جايگزين ميشوند. دنياي ما که به طور الکترونيکي شکل گرفته، ما را مجبور ساخته از عادت طبقهبندي دادهها به سمت تشخيص الگو حرکت کنيم. ديگر نميتوانيم به طور جزء به جزء، قسمت به قسمت و قدم به قدم بسازيم، زيرا ارتباط آني تضمين ميکند که تمامي عوامل محيط و تجربه حالت کنش و واکنش موجود باشند.» (ليتل جان،731:1384) 3- ديويد رايزمن متفکر ديگري است که بر ارتباط به عنوان محور حرکت جوامع تاکيد دارد او تاريخ تمدن بشريت را از روزنه ارتباطات مورد بررسي قرار داده و سه مرحله يا دوران را مورد بازشناسي قرار ميدهد او دوران سوم را عصر ارتباطات و رسانه هايا عصر انسان دگرراهبر معرفي مي كند ومي گويد: عصر انسان دگرراهبر other directedman: رايزمن اين دوره را متقارن با ظهور ارتباط جمعي ميداند. به نظر او انسان دگرراهبر ديگر تحت تاثير شيوههاي آموزش و پرورش و خانوادهها نيست بلكه شخصيت فرد تحت تاثير ديگران شامل گروههاي دوستي، همكاران و همسالان، نقش ميپذيرد. وسايل ارتباط جمعي اين نقش را تكميل و تقويت ميكند. رايزمن ميگويد: تمامي افراد در دوران دگرراهبر در يك چيز اشتراك دارند و آن هم نوع و نحوه نگرش ذهنيشان در ارتباط با همنوعانشان شكل ميگيرد. انسان دگرراهبر براي يافتن هويت خود به تائيد ديگران نياز دارد به همين دليل خود را به دامن تودهها مياندازد و تلاش ميكند تا با ديگران همرنگ شود. رايزمن ميگويد: تمامي افراد در دوران دگرراهبر در يك چيز اشتراك دارند و آن هم نوع و نحوه نگرش ذهنيشان در ارتباط با همنوعانشان شكل ميگيرد. انسان دگرراهبر براي يافتن هويت خود به تائيد ديگران نياز دارد به همين دليل خود را به دامن تودهها مياندازد و تلاش ميكند تا با ديگران همرنگ شود. وسايل ارتباط جمعي در جهت همسان كردن رفتارها به كار ميافتد. پيشرفت در اين جامعه وابسته به نظرات ديگران است و انسان سعي ميكند تا شناخت خود را از طريق تصورات ديگران نسبت به خود به دست آورد. در اين چنين جامعهاي خانوادهها قدرت تاثيرگذاري خود را از دست ميدهند. خانوادهها فرزندان را ترغيب ميكنند تا در تمامي موارد بهتر عمل كنند و موفق شوند چون خود الگويي ارائه نميدهند. به وسايل ارتباطي جمعي رجوع ميكنند و بچهها را به اين وسايل ميسپارند. از آنجا كه ديگر هنجاري براي حصول بر موفقيت وجود ندارد لذا انسانها منفعل و تاثيرپذير شده تحت نفوذ رسانهها سعي ميكنند خود را با جامعه همرنگ كنند در نتيجه تودههاي تنها در شهرهاي بزرگ شكل ميگيرد. به زعم نيل پوستمن نويسنده كتاب «زندگي در عيش، مردن در خوشي»، در اين مرحله جوامع صنعتي حاكميت تمامعيار رسانهها را بر تمامي شئون فردي و اجتماعي خود پذيرفتند. انسانها در گذشته به دنبال اطلاعاتي بودند كه روشنيبخش ساختار زندگي آنان بود. حال آنكه امروز بايد چارچوب و قالبي پيدا كنند براي اطلاعاتي كه به سوي آنها سرازير شده است، تا از گذر آن معنا و مفهومي به اين اطلاعات داده و ظاهرا فايده و كاربردي براي آنها قائل شوند غافل از اينكه يك چنين شبه ساختاري توان انجام كاري مفيد را ندارد و در عين حال آخرين راه فرار فرهنگي است كه در اسارت عدم تجانس، ناهماهنگي، بياعتباري و بياهميتي به ناتواني و مدهوشي گراييده است و در چنگال پوچيها دچار دگرشيفتگي شدهاست. بدين ترتيب وسائل ارتباط جمعي بيشترين كمال را در تصاوير و لحظهها ايجاد كرده و راه ورود به حريم خصوصي انسانها را هموار ساخته و سرود پاياني يا نغمه خداحافظي عصر مناظره و مباحثه را سر ميدهد. در اين عصر رسانه رسالت يك افسانه را تصاحب كرده امروزه رسانه عنصري از فرهنگ و بالاخره به فرهنگ در جوامع صنعتي تبديل شده است. كار بدان جا كشيده كه هر گاه نهاد، ارگان و جماعت يا فردي را ميبينيم كه نميخواهند خود را در قالب شابلونهاي اين عصر جاي دهند در انظار ما عجيب و غريب، ناسالم و داراي اختلال جلوه ميكنند، نه شابلونها و الگوهاي سالم؛ و در اين جا است كه ميبينيم رسانهها در جوامع صنعتي تا چه حد در عوامزدگي فرهنگي كمك ميكنند. موافقان اين انقلاب بصري رسانههاي تصويري را پنجرهاي به جهان ميدانند و جاي محكمي را در مركز گفتگوها و مراودات انساني براي اين رسانه باز نمودهاند.از رهگذر اين انقلاب بصري ارزشهاي حاكم بر فرهنگ و روابط انساني دستخوش تغيير شده و به راحتي ميتوان سطح كمي و كيفي نازل خودآگاهي اجتماعي انسانها را در اين عصر به وضوح ديد. سقوط سطح انديشه نمودار اين واقعيت است كه چگونه اقتضائات و خصلتهاي نهفته در ذات يك وسيله ارتباط جمعي با تغيير و دگرگوني در ساختارهاي ابزارهاي ديگر دستخوش تحول شده و با حاكميت ابزارهاي نوين تمام اقتضائات پيشين از ميان رفته و در ميدان رقابت با وسيله جديد اطلاعرساني قدرت و تداوم را از دست ميدهند. از اين رو در جوامع صنعتي لحظه به لحظه افول انديشه را لمس ميكنيم. آنچه را كه يك فرهنگ از انديشه درك ميكند از قدرت و كارآيي مهمترين ابزار وسائل ارتباط جمعي آن جامعه استنباط و استخراج ميكند. در رسانهها تمام اطلاعات، سنتها، عرف، ارزشها و حتي مذهب به عنوان سرگرمي عرضه ميشود. هر مقولهاي از مسائل و اعمال عبادي و مذهبي كه مستند به تاريخ يا مربوط به مسائل انساني و دنياي معنا باشند باعث ايجاد رفتار و سلوك روحاني و غيرمادي ميشوند كه در رسانههاي تصويري كمرنگ يا فاقد رنگ است. در اين حيطه هيچ سنت و سيرهاي- و هيچ روش و دستورالعمل آموزشي و احساسي براي سلوك و سير در ديار معنويت وجود ندارد و فقط صحبتي است كه با معدودي متن بيان ميشود.به بياني ديگر واعظي الكترونيكي است نه تاثيري بر فرديت. و اين قابل تامل است. اگر بخواهيم خوب درك كنيم كه از چه راه و رسمي رسانه و ديگر اطلاعات تصويري پايههاي اصلي آزادي اطلاعات را تهديد به ويراني ميكنند بايد به نظريه هاكسلي متوسل شويم كه دنياي شگفتانگيز نو نام دارد و بيانگر دنيايي است كه در آن نشانهاي از فرهنگ و ارزشهاي انساني وجود ندارد. تاريخ و سنت بشري فراموش شده است و اصل حاكم بر اين دنيا رفاه، پيشرفت و ثبات اجتماعي است. رفاه و پيشرفت محصول علم و صنعت است و ثبات اجتماعي معلول نفي و تفكر انديشه و اراده انسانها و ممانعت از خودآگاهي آنها است. انسانها به صورت تودههايي تربيت ميشوند كه نيازهاي جامعه با ثبات را تامين ميكند. در اين دنيا تكنولوژي آسايش را هديه ميدهد و آرامش را از تكتك افراد سلب ميكند. تكنولوژيهاي به ظاهر نجيب و آرام ميكوشند به مردم و به انبوه تودهها سياستي عرضه كنند كه پايه و محتواي آن از چهره و سيما و از انديشيدن به شيوه لحظهاي و از رواندرماني نشات ميگيرد، بدون آنكه نيازمند درگيري با تناقضها باشد.
4-انديشه ديگري که در اين بخش بررسي ميگردد انديشه لازارسفلد به همراه مرتون است. لازارسفلد (1976-1901) را شايد نتوان نظريهپردازي بزرگ دانست اما تأثيرگذاري برجستهاي در اين زمينه داشته است. لازارسفلد به همراه مرتون در زمره اولين دانشمنداني بودند که نظريه تأثيرگذاري بيحد و حصر رسانهاي را مورد ترديد قرار دادند. از ديد آنان اثرگذاري رسانهها، در صورتي که ساختار محيط کلان و يا افواه مناسب و موافق پيام رسانهاي نباشد، با تنگنا روبرو خواهد بود. (ساروخاني2،14:1383) لازارسفلد و مرتون بر اين عقيدهاند که براي اثربخشي رسانه سه شرط: انحصاري کردن، جهتدهي به ارزشها و اجتناب از تغيير ارزشهاي اساسي و ارتباط چهره به چهره تکميلي لازم است. اين دانشمندان با بررسي مقايسهاي تبليغات در زمينه مصرف و تبليغات سياسي نتيجه ميگيرند که گر چه رسانههاي جمعي در سمت دادن نگرشهاي اساسي اثربخش بودهاند، شواهد کمي وجود دارد که نشان دهد به تنهايي موجب تغيير نگرش شده باشند. (سودين؛ تانکارد،466:1381). چنانچه پيام ارتباطي حاوي نکاتي باشد که در محيط پيرامون قابل جذب نباشد، يا با امکانات عملي محيط سازگار نباشد و يا آنکه با عقايد و ارزشهاي رايج محيط پيرامون تنافر داشته باشد، ممکن است فرد در آغاز تحت تأثير پيام قرار گيرد، ليکن به زودي و بعد از خارج شدن از اثرات خلسه ناشي از پيام جذاب وسيله ارتباطي، دچار تحير و سرگرداني ميشود. (ساروخاني1، 109:1377). 5- هارولد لاسول (1978-1902) همه چيز را در جريان محتواي پيام متمرکز ميساخت. وي در اثرش «ساخت و کارکرد ارتباط در جامعه» به ساختپذيري ارتباطات و حتي تشابه جامعه انساني از اين ديدگاه با ديگر موجودات اشاره دارد. به زعم لاسول وسايل ارتباط جمعي مجموعهاي به هم پيوسته تشکيل ميدهند و با هم تنسيق ميشوند. اين مجموعه با نام الگوي لاسول معروف است و شامل پنج عنصر: «چه کسي، چه چيزي، از کدام مجرا، با چه کسي، با کدام نتيجه» ميباشد. به نظر لاسول با توجه به عناصر تشکيل دهنده ارتباطات، ميتوان ساختيابي آنان را پيشبيني کرده، تحققپذير ساخت. از ترکيب غايي عناصر ارتباط، مجموعهاي حاوي دو نوع ساخت شامل زيرساختها و روساختها فراهم ميآيد. زيرساختها infrastructures يا ابزار تکنولوژيک ارتباط، مجموعهاي به هم پيوسته و متشکل هستند که با نيرويي همساز عمل کرده و در جامعه انساني اثراتي ويژه بر جاي ميگذارند. روساختها superstructures يا عناصر غيرتکنولوژيک حاوي سازمانها، مقررات و انديشهها و افکار مرتبط با ارتباطات است که در رابطهاي تعاملي با زيرساخت قرار دارد. بدين ترتيب از نظر لاسول هر دو نوع ساخت (زيرساختها و روساختها) در تأثير از يکديگر هستند. (ساروخاني1، 75:1377-73) لاسول در زمينه کارکردهاي ارتباطات اجتماعي در مقاله معروف خود «ساخت و کارکرد ارتباطات در جامعه structure and function of communication» سه دسته کارکرد شامل نظارت، همبستگي و جامعهپذيري برميشمارد. به نظر لاسول در صورتي که انسان قابليت درک بيشتر ارتباطات انساني و جامعه انساني را دارا باشد، متوجه مي شود که کارکردها معمولاً با گذشت زمان و مکان تغيير نميکنند، اما داراي تفاوتهاي بسيار کوچک، ظريف و حتي ضروري هستند. (شرام،1381: 88-90). لاسول عقيده دارد که در بررسي جامعه جهاني و فرايند ارتباط به سه نوع متخصص بر ميخوريم: - گروهي از متخصصين که به بررسي محيط سياسي پيرامون و دولت به عنوان يک کل ميپردازند. - گروهي که به تنظيم پاسخ دولت به محيط مي انديشند. نويسندگان و گويندگان وسايل ارتباطي پاسخ دروني را تنظيم و تصديق ميکنند. - گروهي که الگوهاي پاسخ را از پيران به جوانان منتقل ميسازند. مربيان و والدين مسئول انتقال ميراث اجتماعي (به نسل جوان) هستند. به عقيده لاسول تمام اين گروهها بايد در يک مجموعه متشکل قرار گيرند تا شناخت و پاسخ هماهنگ شوند. کل جامعه پيامي متشکل و همگن دريافت كند و به طور کلي رابطه انسانها در خلال زمان نيز صورتي متفرق، ناهماهنگ و تجزي يافته نداشته باشد. اين امر را «ساخت ارتباطي» ميخوانيم. (ساروخاني1، 76:1377). شرام معتقد است لاسول کمکهاي زيادي در فرآيند انديشهپردازي در مطالعات ارتباطي داشته است که مي توان در سه بخش طبقهبندي کرد: ارائه روش پژوهشي تا جايي که ميتوان وي را از حيثي پايهگذار واقعي پژوهشهاي ارتباطي دانست. ارائه نگاهي ژرف به تبليغات: وي ميگفت تبليغات «نظارت بر عقايد» توسط نمادهاي ارزشمند است... و اين مانند داستانها، شايعات، [گزارشها]، تصاوير و ديگر اشکال مختلف «ارتباطات اجتماعي communication social« است. به باور لاسول کارکردهاي اين اشکال توسط اشارات و توهم سريع به قدرت منتهي مي شود. سومين خدمت لاسول به حوزه مطالعات ارتباطي اين بود که نقش سياسي ارتباطات را فراتر از آنچه که اعمالي چون امتناع و مبارزات انتخاباتي نشان ميدادند، آشکار ساخت. (ر.ک: شرام،1381) 6-فرديناند تونيس انديشمند آلماني ارتباط را محور شناخت و ارزيابي جوامع ميداند. وي تعداد جوامع را طبق اين معيار با عنوان جامعه معنوي geminschaft و جامعه صوري gesellschaft مورد بررسي قرار ميدهد. فردیناند تونیس: فیلسوف و جامعه شناس آلمانی است که تحت تاثیر نظریات انسانی طبیعت و حقوق وضعی هابز و اندیشه تحولات تاریخی مارکس دیدگاههای تازه ای در جامعه شناسی مطرح کرد. وی ارتباط را محور شناخت و ارزیابی جوامع می داند و تفکیک پذیری وظایف را نه در سازمان و یا ساخت نهادی جوامع بلکه در روابط میان از او جستجو می کند.
نظریه تونیس با تکفیک دو نوع جامعه آغاز می شود: 1-اجتماع یا جامعه معنوی (گمن شافت ) 2- جامعه صوری (گزل شافت) از نظر تونيس جامعه معنوي داراي ويژگيهاي اراده ارگانيک، ارتباطات عميق، امتداد تاريخي ارتباط، کوچکي جمع و ارتباط تام ميداند. جامعه صوري داراي ويژگيهاي وسعت، اراده انديشيده، بينامي، ارتباط سطحي است. هر کدام از جوامع معنوي و صوري نوع ارتباط انساني خاص خود را دارد. گمن شافت : در این جامعه نوعی همبستگی عمیق ، احساسی ، طبیعی و ارگانیک مسلط است.مثل خانواده. گزل شافت: در این نوع جامعه نظم قانونی ، تقسیم کار ، مالکیت و تضاد دراعضای گروه حکمفرماست.از نظر ارتباطی ، این دو جامعه دارای سه سطح گسترده ارتباط ، عمیق ارتباطی و نوع ارتباطی متفاوت است. خصوصیات گمن شافت: 1- ارتباطات محدود است( کوچکی جمع و بی خبری انسانها از هم معنی ندارد ) 2- ارتباطات عمیق است . 3- اراده ارگانیک (ذاتی و طبیعی ) : بر پایه احساس و تجربه مشترک مثل سلیقه و سنت بنا می شود. 4- هر حرکت در خدمت وحدت جمع است نه فرد. 5- امتداد تاریخی ارتباط : انسانها سوابق هم را می شناسند. خصوصیات گزل شافت : 1- وسعت جامعه : روابط صوری و قراردادی و تنهایی است. 2- ارتباطات سطحی است. 3- اراده سنجیده : سود و زیان اقتصادی برای افراد مهم است. 4- بی نامی : نام و سوابق نا آشنا هستند. 5- ارتباط منطقی : ارتباط فاقد اثر هاله روانی است.نفع مادی ملاک قضاوت انسان ها است. اگر چه تونيس هرگز از توالي زماني و تقدم و تأخر اين دو جامعه صحبت نکرده است، ليکن از فحواي کلامش، حسرت دنياي خاص جامعه معنوي مشهود است. چرا که چنين به نظر مي آيد که از ديدگاه وي پيدايي عصر جديد و جامعه صنعتي هم با مصرف انبوه mass consumption و هم توليد انبوه mass production ، به نوعي به امحاي هويت فردي و گروهي منتهي ميشود. پيدايي تودههايي عظيم و دستکاري manipulation آنان از طريق وسايل سهمگين ارتباطات، به ويژه در خدمت بخش خصوصي و منافع آن به فرآيند تودهسازي massification در جامعه نو منتهي ميشود. (ساروخاني2، 1377: 58 -55) 7-ريموند ويليامز: ريموند ويليامز قبل از سال 1962 با نشر کتابهايي به بررسي زمينههاي مختلف فرهنگ، ارتباطات و وسايل ارتباطي پرداخته بود. اما با انتشار کتاب «ارتباطات» در سال 1962 مطالعات درباره تکنولوژيهاي مهم ارتباطي را به عنوان امري اساسي در ايجاد نهادهاي دموکراتيک و تحقق دگرگونيهاي فرهنگي و دستيابي به فرهنگ مشترک را نشان داد. وي در کتاب خود تأکيد ميکند «انقلاب فرهنگي» مورد تأکيد او جزيي از يک فرايند بزرگ رهايي انسان است که در مقايسه با انقلاب صنعتي و مبارزه در راه دموکراسي، از اهميتي مشابه آنها برخوردار است. به عقيده او، اين انقلاب جديد، بايد از طريق نمادهاي ارتباطي و تکنولوژيهاي نوين آنها صورت گيرد. به همين جهت، اصلاحات در بخش ارتباطات که بالقوه توانايي دموکراتيکسازي جامعه را داراست، ضرورت خاص دارد. (همان، 14) ويليامز به تأثيرگذاري وسيله ارتباطي به خودي خود و بدون در نظر گرفتن محتواي پيامها بر رفتار مخاطبان، عقيده ندارد و از اين رو نظريات وي در برابر نظريات مکلوهان قرار ميگيرد. او در برابر اينگونه ديدگاهها، تاريخ را نيروي تعيين کننده شرايط زندگي انساني معرفي مينمايد و فرد مخاطب و همين رسانه تلويزيون را محصول تاريخ ميشناسد. به عقيده او بين اختراع يک تکنولوژي و ترويج آن در يک فرهنگ بايد تفاوت قائل شد. زيرا هيچ اختراعي به خودي خود باعث دگرگوني اجتماعي نميشود. به اين لحاظ، براي شناخت هر نوع تکنولوژي ارتباطي، بايد آن را «تاريخسازي» کرد و پيوند آن با مجموعهاي از منافع خاص و در درون يک نظم اجتماعي را مورد توجه قرار داد. بنابراين، از نظر ويليامز ديدگاه مارشال مکلوهان درباره نقش تعيين کننده تکنولوژي ارتباطي، برتريجويي و موقعيتشناسي يک گروه اجتماعي براي سلطه بر گروههاي اجتماعي ديگر به شمار ميرود. 8-چارلز هورتون کولی جامعه شناس مشهور آمریکایی او در کتاب سازمان اجتماعی می نویسد: « اگر نتوانیم چگونگی تاثیری را که انقلاب ارتباطات در ایجاد دنیای آورده است به خوبی بشناسیم نخواهیم توانست از عصر مدرن هیچ چیز درک کنیم .» او بدنبال این دیدگاه تعریف جامعی از ارتباطات را عرضه کرده است به عقیده او « ارتباط ساز و کاری است که جامعه از طریق آن سازمان دهی می شود و به کمک آن امکان ، ایجاد و توسعه روابط عمومی انسانی فراهم می گردد. این دنیای نوین ارتباطی به عقیده چارلز کولی سبب دگرگونی بنیادی طرز تفکر انسان ها می گردد به بیان دیگر ارتباطات ، چشم انداز ذهنی را توسعه می دهد و اندیشه را که براثر روبرو شدن با نوآوری ها سرچشمه می گذارد به تحرک وا می دارد این وضع جدید از استفاده افراد از وسایل ارتباطی نوین سرچشمه می گیرد و تحت تاثیر نقش های چهارگانه ای که او برای این وسایل قائل است بهبود و گسترش می یابد. وی این نقش ها را چنین معرفی می کند. 1- بیان یا تنوع افکار و احساسات که به دیگران انتقال می یابد. 2- تداوم به خاطر ماندن یا پیروزی بر زمان 3- سرعت ، یا غلبه برمکان 4- انتشار یا دسترسی تمام طبقات انسانی 9-نظريه اقتصاد سياسي رسانهها نظريه اقتصاد سياسي رسانهها بيش از آنکه بر محتواي ايدئولوژيک رسانهها تاکيد کند بر ساختارهاي اقتصادي تکيه ميکند. اين نظريه رسانهها را به عنوان بخشي از نظام اقتصادي و در رابطه با نظام سياسي بررسي ميکند. ايدئولوژي را به عوامل زير بنايي وابسته ميداند، که اين انديشه باعث نياز به تحليل ساختار مالکيت و طبقات اجتماعي ميگردد. نظريهپردازان اين نظريه معتقدند که رسانهها ابزاري جهت گسترش بازار و منافع طبقه حاکم هستند. رسانهها در واقع به گونهاي به توليد دانش ميپردازند که منافع و سودهاي کلان اين طبقه را تضمين مينمايند. تضمين منافع طبقاتي باعث از بين رفتن استقلال رسانهها و به زير سلطه منافع اقتصادي سياسي طبقه حاکم رفتن، ناديده گرفتن جنبههاي انساني فقر و تنگدستي اقشار وسيعي از مردم متعلق به طبقات پايين جامعه، توجه به بازارهاي کلان اقتصادي و ترس از سرمايه گذاريهاي رده مياني ميگردد. رويکرد اقتصاد سياسي از سويي توانايي آزمايش تجربي فرضيات درباره عوامل تعيين کننده بازار را دارد، اما چنانکه ميدانيم پيچيدگيها و چندجانبه بودن اينگونه تحليلها مانع از اطمينان به اثبات تجربي اين فرضيات ميگردد. از سوي ديگر اين دستگاه نظري تمامي رسانهها را در يک قالب فکري بررسي مينمايد، حال آنکه جايگاهي براي تحليل رسانههاي عمومي خارج از منافع طبقه حاکم در نظر نميگيرد. 10-نظريه مطالعات فرهنگی ( cultural studies ) : در این نظریه در مقایسه به نظریات مارکسیسم کلاسیک و اقتصاد سیاسی رسانه ای جایگاه مستقل و آزادتری برای فرهنگ درنظر گرفته می شود و به اقتصاد صرف تاکید نمی شود . در این نظریه کسانی مثل گرامشی لوییی آلتوسر و روژه گارودی هر کدام عامل فرهنگی را موثرتر از اقتصاد می دانند . از دیدگاه مک کوئیل این نظریه به جای پرداختن به عوامل ساختاری و اقتصادی جهان بینی که گرایش به طبقه دارد بیشتر به خود جهان بینی نظر دارد . به این ترتیب وسایل ارتباط جمعی از نظر گرامشی جزئی از ابزارهای تفوق یا هژمونی سرمایه داری و از نظر افرادی چون آلتوسر جزو ابزارها و دستگاههای ایدئولوژیک سرمایه داری محسوب می شوند . استفاده قدرتهای استعماری از رسانه ها دنیای امروز عرصه جنگ بین رسانه هاست . کارشناسان معتقدند که دنیای کنونی، وارد یک جنگ رسانهیی تمام عیار شده و سرعت گردش اطلاعات در آن بسیار سرسامآور است و هر کس بتواند مدیریت گردش این اطلاعات را به دست بگیرد، به دنیا حاکمیت میکند و در حقیقت در دنیای امروز، قدرت نرم حرف اول و آخر را میزند. رسانه کارکردی دوسویه دارد ولی عملا رسانه های امروزی در خدمت نظام سلطه است . رسانه در حوزه های مختلف ، کارکرد متفاوت دارد: با استفاده از رسانه ها می توان در جامعه انگیزه و حرکت ایجاد کرد و یا فرهنگ عمومی را پایه ریزی و گسترش داد و همینطور افکار عمومی را در رابطه با موضوع خاصی تبیین کرد . رسانه می تواند ارتباط دوسویه را بین افراد یک جامعه و حتی جامعه جهانی برقرار کند گرچه قدرتهای استکباری از رسانه برای گسترش نفوذ خود در جامعه جهانی استفاده می کنند.
نمونه های از استفاده قدرتهای استعماری در جهان : 1- آمریکا قبل از حمله به عراق با استفاده از رسانه هایی که در اختیار دارد افکار عمومی را نسبت به لشکر کشی به عراق اقناع کرد و برای جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی ایران به انرژی صلح آمیز از رسانه های غربی برای ایجاد ترس کاذب از خطر کاذب ایران در افکار عمومی جهانی استفاده کرد . 2- رژیم صهیونیستی با اینکه به گواه تاریخ کشور فلسطین را با توسل به خشونت و اعمال تروریستی تصاحب کرده و مردم آن دیار را آوره کشورهای همسایه کرده است با استفاده از رسانه های نظام سلطه برای خودش مشروعیت ایجاد کرده است تا جائیکه مردم کشورهای غربی اسرائیل را در کشتار مردم فلسطین محق می دانند . . 3- اقناع افکار عمومی توسط رسانه ها در حمله آمریکا به عراق ، توسط آمریکا قبل از حمله به عراق 4- استفاده از رسانه ها برای جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی ایران به انرژی صلح آمیز، که در رسانه های غربی برای ایجاد ترس کاذب از خطر کاذب ایران در افکار عمومی جهانی 5- تسلط و کشتار مردم فسلطین، غزه و استفاده از رسانه ها برای مشروعیت بخشی به حملات و کشتار اسرائیل غاصب و ............. اینها نمونه هایی از قدرت رسانه هاست که متاسفانه امروز اکثر رسانه های مطرح و قدرتمند دنیا در اختیار نظام سلطه و در راستای اهداف غیرانسانی آنان قرار دارد ولی رسانه همانند شمشیر دولبه است و کشورهای هدف هم می توانند از آن برای مقابله با توطئه های نظام سلطه بهره ببرند گرچه رسانه های نظام سلطه به پیشرفته ترین ابزار روز جهان مجهز هستند ولی در دهه های اخیر کشورها و ملتهای دیگر هم توانستند با استفاده از رسانه های خود در برابر رسانه های نظام سلطه عرض اندام کنند در اینجا به دنیای دگرگونی رسانه ها و ارتباطات می پردازیم . « دنیای نوین در حال گذراندن یک دگرگونی بنیادی ، شبیه دگرگونی موجود « جامعه صنعتی» در قرن اخیر است این دگرگونی ، به سرعت به سوی« جامعه اطلاعاتی » پیش می رود. پویایی جدید کنونی ، تغییرات عمیقی در تمام جنبه های زندگی ما و از جمله اشاعه معرفت ، تعامل اجتماعی، عملکردهای اقتصادی و بازرگانی ، تعهد سیاسی ، رسانه ها ، اموزش ، فراغت و سرگرمی پدید می آورد، ما بدون تردید در کانون یک انقلاب و شاید بزرگترین انقلابی که بشریت تاکنون شناخته است قرار داریم. »1 تکنولوژی ارتباطات دور در 150سال اخیر بصورت تکنولوژی کلیدی سیاست های جهانی در آمده است به گونه ای که می توان گفت : اطلاعات و ارتباطات در جهان امروز با وجود فضاهای غیر فیزیکی و مجازی قدرت است بنابراین هر قدرتی که بر نظام ارتباطات و اطلاعات درو حاکم باشد بر جهان نیز حکومت می کند. امروز رسانه ها نقش تبادل دور و نزدیک را بازی می کنند بطوری که دور را نزدیک و نزدیک را دور می کنند. به همان میزان برعقاید و باورها و ارزش یک جامعه تاثیرگذارند . امروزه نقش بيبديل رسانهها در شكلدهي و هدايت افكار عمومي و جريانسازي رويدادهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و ... بر هيچكس پوشيده نيست، شايد تا چندي پيش محوريترين نقشي كه براي رسانهها متصور بود صرفاً اطلاعرساني از رويدادهاي عيني و واقعي بود. اما در حال حاضر رسانهها به عنوان يك ابزار و امكان اطلاعرساني محض كم كم جاي خود را به يك ابزار هدايتگر جريانات سياسي – اجتماعي و بحرانزا يا بالعكس بحران كاه داده است، و امروز شاهدیم که جهان ارتباطات ، جهان قدرت است و در اینده نه چندان دور قدرت الکترونیک بعنوان یک قدرت ، دولت جهانی را تشکیل خواهد داد و همه مقوله و افکار و رفتارهای اجتماعی جوامع را تحت سلطه و تاثیر خود خواهد داشت. و در واقع برجسته ترین قدرت جهان، قدرت ارتباطات در سایه پیشرفتهای تکنولوژیستی و الکترونیکی خواهد بود گرچه نمایه های اصلی آن در حال تحقق است . این قدرت اعجاز انگیز و شگفت آور توانسته است بسترهای سنتی جوامع را سیر کند و از دل زوایای نوآوریها و خلاقیت های را ابداع کند و آن را در دسترس همگان قرار بدهد و در حققیت دنیایی عریان از محفوظات و نادیده های بشری ایجاد کند امپراطوری قدرت ارتباطات و رسانه ها چنان نمایان شده است که همگان را عضویت و لشگرها و اردوگاههای خود برده است و محسوسانه و نامحسوسانه همه را تحت کنترل خود در آورده است در این دنیای ماورای تصور انسان ، چگونه می توان بی نوآوریها و خلاقیت های رسانه ای زندگی کرد ؟ چگونه می توان رسانه و اهمیت آن را به مراحل پسین انداخت؟ دنیایی که امروز پیک ها و سفیرهای خود را از دنیای تنفسی ما می گیرد و از دم و بازدم ما برای انتقال اطلاعات و فرهنگ خود استفاده می کند چگونه می توان از او غافل ماند ؟ امروز دیگر از کابل، سیم ،جعبه های اتصال ، آنتن ها .. خبری نیست بلکه ارتباطات تنفسی شده است و اکسیژن هوا که خصوصیت حیات بخشی فیزیکی ما را می رساندند امروز نقطه ارتباط ما با دنیای دیگران شده اند و برای تامین بخشی حیات روحی و روانی ما در خدمت دنیای ارتباطات و رسانه ها قرار گرفته اند لذا امروز چاره ای جز پذیرفتن این مسیر ارتباطی نیستیم چون بند به حیات و زندگی ما شده است . امروز تعادل و برابری حیات به دنیای الکترون ها و ماهواره های ارتباطی بستگی دارد، استعمار الکترونی و امپریالیسم های اطلاعاتی با شبکه های ماهواره ای ارتباطی گرچه بدنبال نابرابری ارتباطات و عدم تعادل بخشی به اطلاعات هستند لکن این می طلبد که ما بدنبال توسعه قدرت اطلاعاتی و ارتباطی و توسعه بخش رسانه های ملی و محلی در مقابل این هجوم استعماری و حرکتهای سلطه ای نوین به تولیدات استغنای در جهت حفظ ارزشهای خود و تقویت باورها و اعتقادات و پای بندی به سنتهای گرانمایه انسانی و الهی با حفظ هویت اخلاقی و معنوی باشیم . باید توجه کنیم نابرابریهای امروز دیگر صبغه طبقاتی بین گروههای انسانی ندارد بلکه با ورود فناوری نوین و تکنولوژی رسانه ای و ارتباطی ، طبقات بطور ناهمگونی دچار تغییرات اساسی و بنیادینی شده اند ، دیگر خرده فرهنگها را مقولات سنتی و گذشته ای همچون خانواده ، ز بان ، قومیت ... نمی سازد بلکه امروز شاهد شکل گیری خرده فرهنگهای نوین الکترونیکی هستیم که نه جغرافیا در آن حدود ساز است و زمان بردار بلکه از نقطه زمان و مکان عبور کرده و فضای مجازی را حاکم بر آن ساخته است در این میان نقش رسانه ها و مراکز ارتباطی و رسانه ای محلی نقشی برجسته می شود نمي توانيم نقش گروهها و جماعت قدرت گرا كه براي رسيدن به حاكميت و تسلط برمنابع اجتماعي با استفتده از رسانه و تشكيل مافياي خبر و رسانه اي و اطلاع رساني تلاش مي كنند ناديده بگيريم. امروز شاهد شكل گيري اين گروهها در جامعه هستيم كه با استفاده از رسانه هاي بيگانه و بعضا مغرض و معانددر راستاي سياست هاي تدوين شده جهاني و در قالب ارائه مفاهيم و واژه هاي جديد هويت هاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي ؛ ملتها را مورد تهديد و حتي تغيير قرار داده اند و باشيوه هايي همچون استحاله سياسي، فرهنگي ، اصلاحات اجتماعي كه تابعي از متغيرهاي كلان سياسي ، اجتماعي، فرهگي جهان به اصطلاح متمدن و غرب است واردعرصه هاي هويتي ملتها شده اند. حتي در راستاي اجراي اين سياستها در صدر تغيير نسلها و نژادهاي يك ملت و مردم هستند. امروز ابزار كار هويت بخشي در دست كساني افتاده است كه فراتر از شكل گيري خرده فرهنگهاي شغلي ، جنسيتي ، محلي يا موارد ديگر ، خرده فرهنگهاي متعامل با اجراي برنامه هاي تخريبي يا ضد فرهنگي خود مي سازند و روانه جوامع بشري مي كنند ، اگر در گذشته ما شاهد شكل گيري خرده فرهنگها بر اساس هنجارها و ارزش ها يا رفتارهاي گروه مشخصي بوديم كه خود به خود و بصورت خودش شكل مي گرفت لكن امروز فرآيند شكل گيري خرده فرهنگها تغيير كرده است، ديگر خرده فرهنگ كار گري توان ارائه الگوي مشخصي را ندارد كه تا آينده بتواند براساس آن فرهنگ مسلط را تابع خود كند، شيوه هاي متعددي كه باعث گسيختگي فرهنگي يا ضربه فرهنگي مي شود و او را از گروه و جماعت خود به سمت ديگري سوق مي دهد و پروژه جداسازي و بيگانگي از فرهنگ را پي ريزي مي كند و او را در انزواي گروهي قرار مي دهد؛ حيران و سرگردان شده است و مات و مبهوت ، پيچيده در عنصر ناآرامي خود را گم شده مي بيند و براي آرامش يابي خود روز به روز در انباشت تجهيزات و استفاده از ابزار جديد حريص مي شود با هجوم اين فرآيند بر مرزهاي زندگي اجتماعي بشر، سنگرهاي اعتماد و اطمينان ويران شده است ، انسان ها در برابر عريانگي ، سكس، فساد اخلاقي ، از دست دادن خانواده تسليم شده اند و بي هويتي را بر هويت ترجيح داده اند. او در بيابان بي پناهگاه و بي سايبان در حركت است و در معرض آفت ها و آسيب هاي ناشي از هجوم خرده فرهنگهاي سازمان يافته از ناحيه بيگانگان است. و اين از سحر آميز بودن كاركرد رسانه هاست. او كه روزي در پناهگاه ، اعتقادات، باورها ، سنت ها و ارزش هاي اجتماعي خود آرام ، مطمئن زندگي مي كرد امروز با حضور پنهان و خاموش ابزارهاي الكترونيكي و تجهيزات مدرن، تمام ديوارهاي محجوبيت ، حياء – عفت ، اخلاق ، عزت را بروي خود خراب شده مي بيند و در روزي كه در سايه عزت مندي و كرامت انساني ، هويت پيدا مي كرد امروز ديگر چنين نيست. امروز در فضاي اجتماعي و سياسي ملتها فرآيند استحاله عاملي براي تهديد يا تغيير هويت فردي و اجتماعي از سوي معارضين يك ملت و قابليت اجرا پيدا كرده است و در اجراي همين سياستها، خرده فرهنگهاي قدرت گراي منفعت جو و بي رحم ، جهت بدست آوردن حاكميت يك ملت و بدون توجه به اصالتهاي فرهنگي و هويت ملي و اجتماعي آن ، تابع سياستهاي بي چون و چراي قدرتهاي بزرگ و استعماري مي شوند. و براساس اين وابستگي ، عزت ، سرافرازي و سربلندي و استقلال ملتها را كه هويت ملي آنها را تشكيل مي دهد مورد هجوم قرار داده اند. نوع ديگري از خرده فرهنگها را كه امروز شاهد شكل گيري آنها هستيم : خرده فرهنگهاي الكترونيكي يا مدرن است. نوعي از رفتارها متعاقب از هنجارها و ارزش هايي را در جامعه شاهد هستيم كه به هيچ عنوان با فرهنگ مسلط و عمومي اين جامعه سازگاري ندارد. دنياي امروز با سرازير كردن ابزارو تجهيزات مدرن و الكترونيكي نه تنها كمكي براي فضاسازي زندگي اجتماعي و فرهنگي بشر امروز نكرده است بلكه او را بر روي بستري از ناآرامي ها و ناامني ها قرار داده است و بجاي محكم كاري و استقامت سازي بستر زندگي اجتماعي او ، به باتلاق سازي دست زده است. انسان امروزدر هاله اي از تجهيزات وهمه چيز خود را از دست داده است ، سرمايه هاي ارزشمند كرامت انساني عزت نفس ( كه هويت ساز هستند) براي او بازيچه كلامي شده است او را در گرداب زندگي طبيعي خود غرق كرده است، گردابي كه محصول نگاه انديشه ها و افكار كساني است كه بشر را صرفاً در طبيعت مادي و زندگي طبيعي بدور از هرگونه گرايش معنوي ، اخلاقي و روحاني خلاصه مي كنند و از تعريفي زمين زيستي و خاكي ارائه مي دهند.او را هم رديف گل و گياه ، چرنده و خزنده مي دانند كه اين بزرگترين جنايت و خيانت به انسان است ، انساني كه هويت خود را در فرهنگ سازي خود مي بيند و عزت خود را در استقلال از همه موجودات و موجودات را در مسير تكامل خود انديشه مي كند. نه اينكه خود جزئي از انديشه موجودات مادي مي باشد. قرآن كريم مي فرمايد: الم تروا انَّ الله سخّر لكم ما في السموات و الارض آيا انديشه نمي كنيد كه ما همه موجودات عالم را آنچه در زمين و آسمان است مسخر شما كرديم. امروز آنچه هويت و اصالت بشر را مورد تهديد قرار داده است، ابزاري سازي انسان در سايه استفاده از رسانه بعنوان يك موجود طبيعي است. وقتي در تعريف انسان گفته مي شود او حيواني است متمدن ، نتيجه يك سير تطوري طبيعي، يا انسان داراي حقوقي طبيعي است برمبناي نيازهايش . قانون طبيعي برمبناي بقاي اصلح شكل مي گيرد و از سوي ديگر بقاي اصلح را كه نوعي نژاد پرستي و خود برتر بيني قومي است خود تعريف مي كنند ومصاديق آنرا خودشان معين مي كنند چه انتظاري بايد داشته باشيم كه مردم و ملتها ، در پناهگاه امن فرهنگ و اصالت هاي خود بسر ببرند؟ و از غناي فرهنگي و عناصر تمدن ساز خود حرف برانند. وقتي گروهي در جوامع راه مي افتند و شعار بشر متمدن وحشي يا غير وحشي را سرمي دهند و انسانها را در گروههاي متمدن و غيرمتمدن با نگاه هاي خود تقسيم بندي مي كنند و اديان الهي و دستاوردهاي وحياني و انبيائ خدا را خرافه اي بيش تلقي نمي كنند و خرده فرهنگهاي ديني را مزاحم زندگي طبيعي و مادي و حيواني خود معرفي مي كنند چگونه مي توان هويتها را حفظ كرد؟ آيا هويت ها را ماده مي سازد يا معنويات؟ آيا بشر هميشه در بستر ماديات به تمدن رسيده است يا اينكه بستر تكامل او و تمدن سازي او ، براساس وجود نيازها و خواسته ها كه حقايق انكارناپذير وجودي اوست كه دو بخش مادي و معنوي شكل دهنده او هستند، تكامل و تمدن شكل گرفته است. پس چرا در قالب نوگرايي ، تجديد ، مدرن و پست مدرن همه هويتها مورد هجوم قرار گرفته و استقلال انسانها مورد تهديد است تا در سايه از بين رفتن استقلال حيات او ، عزت ، كرامت ، اصل وجودي او خدشه دار گردد. و ابزاري كه مي تواند به انسان هويت حقيقي او را بشناساند لكن او را مورد تهديد و نابودي قرار داده است و آيا اين فاجعه نيست؟ اين سوال و دهها سوال ديگر وجود دارد كه بايد به آن پاسخ داده شود. جامعه شناس و انديشمند متفكر ، بايد امروز رويكرد نگرش به خرده فرهنگ ها را تغيير دهند و با تغييرات اساسي درحوزه انديشه هاي سياسي و اجتماعي ، اين حوزه هم بايد به نگرش فراتر از موارد فعلي بپردازند. و اين نيست مگر اينكه دنيا امروز تبديل به يك ميدان جنگ تمام عيار رسانه اي شده است. اما جنگ رسانه اي چيست؟ جنگ رسانهای استفاده از رسانهها برای تضعیف کشور هدف و بهرهگیری از توان و ظرفیت رسانهها اعم از رسانههای نوشتاری، دیداری شنیداری با استفاده از شیوه های جنگ روانی، به منظور کسب منافع را جنگ رسانهای می گویند. آنچه مسلم است جنگ رسانهای از برجستهترین مولفههای جنگ نرم و جنگهای مدرن در جهان کنونی محسوب میشود. جنگ نرم به مثابه راهبرد و استراتژی انتخابی نظام سلطه برای تسلط بر افکار و اراده ملتها تدوین و طراحی شده است. اما بیشترین کاربرد جنگ رسانهها در هنگامه نبردهای نظامیشدت یافته و مییابد، البته این به آن معنا نیست که این کاربرد از اهمیت رسانهها در دیگر زمانها میکاهد، بلکه میتوان گفت آن جنگی است که در شرایط صلح و نه صلح و جنگ نیز بین قدرتها و دولتها به صورت غیررسمی مورد استفاده قرار میگیرد . آنجا که قدرتها توان به میدان آوردن نیروی نظامی را ندارند و یا جامعه آنان قادر به تحمل تلفات انسانی نیست ، به جنگ رسانهای روی میآوردند و از این ابزار بهرهبرداری میکنند. جنگ رسانهای از جمله جنگهای بدون خونریزی و جنگ آرام محسوب میشود . در جنگ رسانه ای خشونتی اعمال نمی شود وقوع آن برای مردم نامحسوس است از طرفی بسیج عمومی هم در آن کاربرد ندارد و به اصطلاح جنگ رسانه جنگ بین نخبگان است میزان تخریب زیاد است تا حدی که شهروندان عادی کشور هدف، متوجه حجم سنگین این جنگ بر فضای روحی و روانی خود و اطرفیانشان نمیشوند. قدرت نفوذ سردمداران این جنگ و قدرت تاثیرگذاری و نفوذ آن به گونهای است که در سطوح جامعه اعم از شهر و روستا گسترش مییابد. در این جنگ ، ملتها و مردم با خواست و اراده خود و قبول هزینه در معرض حمله قرار میگیرند . در این جنگ طرف متخاصم کنترل افکار عمومی را در اختیار می گیرد . در جنگ رسانه ای از روشها و تاکتیکهای مختلفی متناسب با شرایط و جغرافیای عمومی (جغرافیای جنگ روانی) استفاده می شود . بعضاً با بمباران اطلاعات و یا ارائه اطلاعات نادرست و یا مشابه سازی و… گروه هدف را مجبور می کنند تا منافع مهاجم را بر منافع ملی ترجیح دهند . همه تاکتیکهای جنگ رسانه ای بر پایه ایجاد ترس در مخاطب استوار است . تا مخاطب نترسد نمی توان در رفتارش تغییری ایجاد کرد . رسانه در یک دید کلی از ابزارهای جنگ روانی است و همان اهداف جنگ روانی را هم دنبال می کند یعنی هدف جنگ رسانه ای تغییر رفتار در دولتها و ملتهاست تا بدینوسیله کشور مهاجم اراده خود را بر گروه هدف تحمیل کند و اولین هدف ملتها هستند چرا که ملتها در خط مقدم مبارزه با هر مهاجمی قرار دارند و از طرفی دولتها هم به اتکای ملتشان می توانند در برابر بیگانگان ایستادگی کنند . این جنگ به دو شیوه کلی اعمال می شود . در شیوه اول دولت مردان با استفاده از رسانه ها تحت فشار قرار می گیرند تا در آنان ترس ایجاد شده و مجبور شوند در برابر متخاصم عقب نشینی کنند و درنهایت به آنان باج دهند و در شیوه دوم ملتها را برعلیه دولتشان می شورانند و دولت در اثر فشار افکار عمومی تغییر رفتار داده و غیر مستقیم خواسته های بیگانگان را برآورده می کنند . پیچیدگی های جوامع عصر حاضر و نقش غیرقابل انکار رسانه ها در شکل دهی افکار عمومی باعث شده تا از این ابزار در زمینه های فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی و نظامی بیشتر از گذشته استفاده شود . کارکرد رسانهها در تصمیمگیریهای روزمره زندگی برای مردم هم سودمند و هم زیانآور است زیرا رسانههای گروهی همچون تیغ دو دم هستند که میتوانند پیوستگی و همگنی پدید آورند ، قادر به وسعت بخشیدن و ژرفتر ساختن شکافهای اجتماعی هستند و هم میتوانند بشارتدهنده توسعه باشند و هم بذر ایدئولوژی ضدتوسعه را در فضای جامعه بپراکنند. آنها حس امنیت کاذبی را القاء مینمایند، ذهنها را از مسائل عینی دور میسازد ضمن اینکه میتوانند به ایجاد شور و شوق، حیات و بالندگی در یکایک اعضای جامعه که یکی از کارکردهای مثبت رسانههای جمعی است با انتقال و بیان واقعیتهای جامعه و روشنگری در عرصه تهدیدات منافع ملی و نه گروهی و شخصی تحقق بخشند. افزون بر بهرهگیری که نظام سلطه از رسانههای دیداری، شنیداری و نوشتاری پیشین، اکنون نیز با توجه به تحولی عظیم در بهرهگیری از ماهوارهها ، اینترنت ، فرستندههای پرتابل ، مینیاتوری ، ریزپردازهها ، فیبر نوری و دهها فناوری برتر رسانهای با تجهیزات و ابزارها که در دست سردمداران نظام سلطه است، در جهت تحمیل اراده خود بر ملتها مورد استفاده قرار میدهد. قدرتها بیشترین استفاده از رسانهها را در جنگ میبرند. با نگاهی به عملکرد امریکا در جنگ ویتنام، بالکان، کارائیب، افغانستان و دو جنگ خلیج فارس و همچنین اقدامات روانی و رسانهایاش علیه انقلاب اسلامی، میتوان به اهداف آن پی برد شیوهایی (تاکتیکها) که در جنگ رسانه ای کاربرد دارد : ۱- تاکتیک حذف : بخشی از اطلاعات حذف شده و اطلاعات ناقص به مخاطب ارائه می شود . ۲- بزرگ نمایی(کلی بافی) : جزئیات اطلاعات حذف شده و به کلیات اهمیت داده شده بزرگنمایی می شود . ۳- کوچک نمایی : موفقیت ها و توانمندیهای طرف مقابل (گروه هدف) کوچک و کم اهمیت شمرده می شود . ۴- زمانبندی : اطلاعات و اخبار با تاخیر به مخاطب ارائه می شود . ۵- تاکتیک قطره چکانی : برای آنکه مخاطب به اطلاعات صحیح و کامل دسترسی نداشته باشد اطلاعات بصورت پراکنده ارائه می شود . ۶- تاکتیک تبخیر : پخش شایعه برای سردرگم کردن مخاطب زمانیکه مخاطب نسبت به موضوعی اطلاعاتی ندارد و یا اطلاعاتش کم است . ۷- تاکتیک دروغ بزرگ : ارائه اطلاعات غیرواقعی خیلی بزرگ برای سرپوش گذاشتن بر ضعف خودی . ۸- تاکتیک موجی : ارائه اطلاعات مداوم اما با افت و خیز ۹- تاکتیک وارونه : اطلاعات واقعی وارونه جلوه داده می شود . ۱۰- تاکتیک خرد کردن : در این شیوه مخاطبین دسته بندی شده و انسجام جامعه هدف از هم می پاشد . ۱۱- تاکتیک ترور: در این شیوه با تهمت و چهره مسئولین در میان مردم تخریب می شود . ۱۲- تاکتیک انگاره سازی : اتفاقی که در محلی با شرایط متفاوت به وقوع پیوسته در محیط دیگر انگاره سازی می شود (احتمال وقوع آن القاء می شود) ۱۳- آگاهی کاذب : توزیع اطلاعات بدون مشخص بودن زمان و مکان وقایع . ۱۴- تاکتیک محرومیت : گروه هدف از دسترسی به اطلاعات محروم می شود . کارکردهای مثبت رسانه های جمعی به شرح زیر می باشد : ۱- غنی سازی ادبیات و فرهنگ گفتگو در جامعه ۲- نهادینه کردن فرهنگ پرسش گری و پاسخگویی ۳- اطلاع رسانی شفاف ، مستند و بیطرفانه ۴- جهت دهی به احساسات و هیجانات ۵- مشارکت در تصمیم گیری های ملی ۶- ارتقا سطح آگاهی های سیاسی و اجتماعی جامعه ۷- تعمیق قانون مداری و احترام به قانون در جامعه ۸- مشارکت در تولید فکر و اندیشه ۹- ایجاد ارتباط منطقی بین مردم و مسئولین ۱۰- انتقال مشکلات مردم به مسئولین با رعایت بی طرفی ۱۱- حمایت از عملکرد منطقی دولت و تشویق مردم به همراهی با برنامه های دولت ۱۲- آرام سازی مردم و تعمیق بهداشت روانی مردم ۱۳- تعمیق آزادی های فردی و اجتماعی کارکردهای منفی رسانه ها : ۱- ایجاد هیجانات کاذب در جامعه و هدایت آن برخلاف مصالح جامعه. ۲- ایجاد نیازهای کاذب و تحمیل هزینه های مادی و معنوی به جامعه . ۳- القاء خواستهای جناحی بعنوان خواست ملی (کارکرد گروهی) . ۴- دامن زدن به اختلافات گروههای سیاسی و تحمیل هزینه آن به جامعه . ۵- مشغول کردن مردم به دعواهای گروهی و جلوگیری از رشد آگاهی های سیاسی عمومی . ۶- ایجاد تنش بین دولت و مردم . ۷- سوء استفاده از آزادی که منجر به محدود شدن آزادی از طرف حکومت می شود . ۸- همراهی با بیگانگان و ترجیح دادن منافع آنان به منافع ملی ۹- خدشه دار کردن امنیت روانی جامعه ۱۰- ایجاد جو مسموم در جامعه با ترویج تهمت ، افترا و انگ زدن نقش رسانه ها در توسعه ملي و منطقه اي امروزه بي شك رسانه ها بعنوان يك ابزار و وسيله اطلاع رساني و همگوني نمودن جامعه و مردم در دنياي فناوري و تكنولوژيك مطرح است و اين پيشرفت تكنولوژيكي بر سرعت تغييرات حتي ايدئولوژيكي و اعتقادي افزوده است. یکی از قویترین ابزارهای دشمن درهجمه فرهنگی علیه فرهنگ جامعه ما، رسانه است امروز صدها هزار شبکه ماهواره ای به سخن پراکنی مشغول اند، زمانی فقط 3 – 4 شبکه رادیویی فارسی زبان در دنیا بود اما الان صدها کانال رادیویی فارسی زبان شاهدید که 24 ساعته کار می کنند و ده ها کانال تلویزیونی به زبان فارسی مشغول فعالیت هستند با توجه به اینکه زبان فارسی زبانی ایران و دو کشور دیگر است این تعداد شبکه رادیویی و تلویزیونی برای تغییر فرهنگ فداکاری در راه های آرمان های انقلاب اسلامی در نسل جوان ما است. امروزه وابستگي شديد متقابل مردم و كشورها به فناوري و نقش آن در تمركز زدايي ملي و منطقه اي به اهميت توسعه ملي و منطقه اي با گسترش و افزايش شبكه هاي اطلاع رساني و پرداختن به فناوري آن ميسر نخواهد بود چرا كه قدرت وسعت پذيري و فراگيري و علاوه بر آن قدرت اعتياد آوري رسانه ها ، نقش مهمي در امر توسعه خواهند داشت . رسانه ها در كاهش استفاده از زمان و مكان ، موقعيت و محدوديت و يا فضا سازي براي گسترش امور توسعه اي بسيار فعال هستند و اين ويژگي ها باعث وابستگي شديد زندگي صنعتي ، الكترونيكي و استفاده از فضاي مجازي به آن شده است . امروزه از طريق گسترش شبكه هاي ملي و استاني و منطقه اي مي توان به عمق آسيب ها و مشكلات پي برد – تعامل در دنياي رسانه انسان را از تهي بودن ذهن و مشكلات و آسيب ها دور مي كند، در سايه گسترش اين شبكه ها و ايجاد سيرهاي عملياتي اطلاع رساني، برنامه ريزي ها دقيق و ساماندهي امور تسريع خواهد شد . ارتباط نزديك و آن به آن ميان مهندسين اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادي و فني و تكنولوژيكي يك جامعه برقرار خواهد شد و اين است كه رسانه ها مي توانند در توسعه پايدار كشور و منطقه و استان با ارائه اطلاعات و دانش روز در عرصه هاي مختلف ، ديدگاهها و افكار و از سويي سرمايه هاي مادي و اقتصادي را بسوي مبدا اطلاعات و مناطق جلب كنند. یکی از فعالیت های ارزشمند صدا و سیمای جمهور ی اسلامی ، اتصال مراکز استانی به ماهواره ست که در هفته های گذشته پیوستن صدا و سیمای مرکز گیلان را شاهد بودیم که پيوستن صدا و سيماي استان گيلان به شبكه ماهواره اي حركتي ميمون و مبارك است و اين امر كه در سايه علاوه بر اين استان گيلان از نظر فرهنگي و مذهبي در رده بالايي از هرم فعاليت مي باشد و با سابقه اي طولاني در ترويج و تثبيت ارزشهاي اخلاقي و ديني و حفظ ارزش هاي بومي و فرهنگ محلي مي تواند پايگاهي براي همه علاقمندان به مطالعات بومي و فرهنگي استان ، كشور و جهان باشد . چرا كه گيلان با سابقه اي درخشان در تشكيل حكومت علوي و پرورش استعدادهاي درخشان و داشتن انسانهاي فاخر و ارزشمند و والامقام و شهداي گرانقدر در طول انقلاب و جنگ تحميلي جايگاه ويژه اي را در كشور به خود اختصاص داده است و اميد است كه رسانه ملي و صدا و سيماي گيلان در توسعه و ترويج آن كماكان فعال و پرتلاش باشد. فعالیت دیگر آن موضوع هفدهمین جشنواره تولیدات رادیویی و تلویزیونی مراکز استانها است که می توان گفت بزرگترین و ارزشمندترین رویداد فرهنگی کشور است که استان گیلان بعنوان میزبان این رویداد فرهنگی بزرگ به اجرا در می آید که حضور شخصیتهای بزرگ فرهنگی ، هنرمندان ، تولید کنندگان ، آثار فاخر فرهنگی ، دست اندرکاران برنامه های رادیویی و تلویزیونی کشور می تواند یک تحول فرهنگی را در استان گیلان ایجاد کند و نمادی از اتحاد ملی و انسجام اسلامی را در بین شبکه های استانی که نمادی از زیباترین حرکت توسعه و پیشرفت است به نمایش بگذارد. به یقین برگزاری این جشنواره در رشد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و علمی ، اجتماعی استان گیلان تاثیرگذار خواهد بود چرا که رسانه و اصحاب آن خود عناصر و عواملی تاثیرگذار در این مقوله خواهد بود می باشند ارتباط نزدیک ، انتقال تجربیات ، مشاهدات کاستیها ، تقویت نقاط قوت و ارزیابی دقیق و صحیح از امور خود عاملی برای پیشرفت و نقطه شروعی برای کاهش آسیب ها و کاستیها خواهد بود . اصولاً جشنواره ها فرصتی برای همدلی و تفاهم است همانگونه که همدلی و تفاهم اصلی ترین پیام هنر ، هنرمند ، فرهنگ و ادبیات ماست . و این جشنواره می تواند فرصتی باشد تا با خلاقیت ها و نو آوریهای جدید هنر آفرینان عرصه فرهنگ و هنر آشنایی صورت گیرد و برنامه سازان این حوزه به انتقال تجارب خود بپردازند و به یقین این امر در تحکیم هویت ملی و محلی تاثیر بسزایی خواهد داشت چرا که آثار تولید شده حکایت از زوایای مختلف افکار و اندیشه های متنوعی می کند و ظرفیت های گوناگون را نمایان گر می سازد که این می تواند در رشد و پیشرفت برنامه سازان و دست اندرکاران این عرصه موثر واقع شود. در این مسیر است که خلاقیت ها و نوآوریها در بستر جدید حرکت هم انگیزه ایجاد می کند و هم محرکی بر کارهای نو و جدید خواهد بود و اینجاست که انسان به افتخار متکبر بودن نائل می آید چرا که ابتکار یعنی کاری هنرمندانه و این بر نمی آید مگر اینکه انسان بتواند در این بسترهای بوجود آمده آن ظرفیت ، قابلیت و استعداد خود را به نمایش بگذارد و آن را شکوفا کند لذا بر این اساس باید توجه داشت که تولیدات رسانه ها علاوه بر همگونی زمانی و مکانی ، نسبت به مخاطب خود توجه ویژه ای داشته باشد باید بگونه ای باشد که جوانان این مرز و بوم به آن رو آورند و مخاب برنامه ها باشند باید توجه داشت که امروز تمام فضاهای فکری و عملی ما را سیاره های اینترنتی و ماهواره ای پرکرده اند ، انان تا جائی پیش رفته اند که در خانه های ما نفوذ کرده اند ، یعنی همان ابزار و وسیله و تجهیزات که یک جوان می تواند برای بالندگی و رشد فردی و اجتماعی خود با استفاده از برنامه های داخلی و محلی ، منطقه ای و ملی مورد توجه قرار دهد لکن پا را فراتر گذاشته و به دنیای دیگران می رود و با الهام و آموزش از بیگانگان خود دچار آسیب های خرده فرهنگ الکترونیک می شود لذا برنامه سازان و دست اندرکاران تولیدات رسانه ای ، رادیویی و تلویزیونی باید برنامه ها را بنحوی بسازند که جوانان ما کمترین گرایش را به ماهواره ها و آموزش های اینترنتی بیگانگان داشته و به این سمت و سو یعنی گرایش به برنامه های داخلی داشته باشند. این می طلبد که آثار و تولیدات فاخر ، جذاب ، بدور از پندار گرایی ، خیال پردازی ، بیش از حد رومانیتک و گمان سازی نمودن ، که از آسیب های جدی این عرصه باشد . توجه به آداب رسوم ، سنت ها ، عرف هر منطقه مورد توجه باشد چرا که مردم ایران در جای جای این سرزمین پهناور و دلیر پرور دارای ویژگیهای مختص به خود هستند و نباید خرده فرهنگهای محلی و بومی را از نظر پنهان داشت . گرچه باید از دست اندرکاران همه مناطق صدا و سیما تشکر کرد لکن این امر در گیلان محقق می شود و برنامه سازان با برنامه های متنوع و گوناگون به ترویج و تبلیغ و شناساندن آداب و رسوم و سنت های این منطقه و اگر مبنای ما بلوغ بشریت است و داشتن یک جامعه ای سالم باید به این امور بپردازیم و به این کلام الهی توجه کنیم که خداوند فرمود: « الم ترو انَّ الله سخر لکم ما فی السموات و الارض » بی شک انعکاس واقعیت های اجتماعی ایجاد و تحرک ، نشاط ، خلاقیت و نوآوری و عناصر موثر در زندگی بشریت از شیوه های رسانه ای و هنری به مراتب در دنیای کنونی اثر گذارتر و نفوذ ناپذیرتر خواهد بود و این امر خطیر امروز به بعهده همه دست اندکاران همین رسانه ملی می باشد موضوعات مرتبط: اجتماعی، فرهنگی، سیستان و بلوچستان، گزارش و تحلیل، اخبار ایران [ جمعه نهم بهمن 1388 ] [ 7:51 ] [ میلاد جهانتاب ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |